Thunderbolts* یک فیلم سخت مرده بود. این یک فیلم کلوپ صبحانه شد.

0
THUNDERBOLTS-_Payoff_Digital_1Sht_v2_Lg.jpg

[ad_1]

مانند اکثر فیلم ها ، تیم Superhero Superhero Marvel Studios Thunderbolts* پیش نویس های زیادی را پشت سر گذاشت و توسعه زیادی را در جاده صفحه نمایش انجام داد. چند ضلعی اخیراً فرصتی برای گفتگو با اصلی داشت Thunderbolts* فیلمنامه نویس اریک پیرسون در مورد یکی از بزرگترین تغییر در پیش نویس نهایی خود – شخصیتی که بخش مهمی از نسخه او از داستان بود ، اما در اوایل فیلم نهایی می میرد.

این به دور از تنها تغییر فیلم در حال توسعه است: پیرسون ما را از طریق نسخه های اولیه دیگر که بیشتر به آن تکیه داده اند ، طی کرد سخت مرگ نسبت به خانم آفتاب کوچک، با شخصیت های کمتری ، Shenanigans طاق بیشتر و یک شکست انفجاری و گریه برای جان “نماینده ایالات متحده” واکر (وات راسل). این چیزی است که ما از پیرسون در مورد چگونگی تکامل فیلمنامه آموخته ایم ، چرا باشگاه صبحانه وت جان مالکوویچ بودن سنگهای لمسی بزرگی برای این فیلم بودند ، و اینکه چگونه او تصمیم گرفت MCU به یک فیلم Thunderbolts احتیاج داشته باشد ، حتی اگر او بسیاری از کمیک های Thunderbolts را نخوانده بود.

این مصاحبه برای نتیجه گیری و وضوح ویرایش شده است.

کارگردان جیک شریر در مجموعه رعد و برق به ویات راسل یادداشت می کند*

تصویر: مارول استودیو

چند ضلعی: Thunderbolts* کارگردان جیک شریر دارد در مورد تکرارهای مختلف این فیلمنامه صحبت کرد و آنچه افراد مختلف اضافه کردند. آیا این درست است که شما یک پیش نویس اولیه داشتید که بیشتر شبیه یک بود قسمت، با شخصیت های اصلی فقط سعی می کنند از طاق خارج شوند؟

اریک پیرسون: خیلی بیشتر شبیه آن بود. یادداشت هایی که من به ابتدا رسیدم ، مانند این بود: “بیایید این را حاوی و بسیار اساسی بسازیم.” و وقتی بیرون می روید سخت مرگ در زمین فیلم شما ، همه فقط روی آن چسباندند. بنابراین ، بله ، آنها در این مرگ و میر هستند ، و فکر می کنم آنها بیشتر به پایان عمل دوم رسیدند ، بر خلاف نقطه میانی.

اما این شاید اولین یا دو پیش نویس بود. و بعد از آنکه در باکی به هم خوردیم ، همانطور که در باب چسبانده ایم ، خیلی سریع به نقطه میانی تبدیل شد. و بعد وقتی جیک آمد ، او واقعاً در نیمه دوم قانون دو ، کمی از رفت و آمد جاده را می خواست. در برخی از نقاط ، ما نیز راه داشتیم زیاد سفر جاده ای در جریان است ، وقتی فیلم واقعاً باید در حال حرکت باشد. اما [with early drafts] شما در حال تلاش برای ایده های جدید هستید ، و برخی از آنها مسخره هستند. اما شما سعی می کنید و می توانید آنها را ببندید و حرکت کنید.

شما در حال انتخاب این شخصیت ها از سراسر MCU هستید ، حداقل از چهار فیلم یا نمایش های قبلی مختلف. آیا به شما لیستی از شخصیت هایی که می توانستید در این فیلم با آنها بازی کنید یا شخصیت هایی که در نظر گرفته شده اند به پایان می رسند ، نیاز به یک داستان دارند؟

خوب ، نه هیچ فیلمی قبل از من نبود. آنها قصد نداشتند یک فیلم Thunderbolts بسازند. من به مارول آمدم و گفتم: “ما باید یک فیلم Thunderbolts بسازیم.” این در تخته سنگ MCU نبود. من روی آن کار کرده بودم بیوه سیاه، بود [to the set] برای دیدن فلورانس [Pugh] و دیوید هاربر. و من برایان چاپک ، تهیه کننده ما را شروع کردم – وقتی در دهکده ویدیویی می نشینید ، فقط یک نوع خفاش در اطراف ایده ها هستید. خرابی زیادی وجود دارد. و دانستن اینکه می خواهم برای مارول کار دیگری انجام دهم ، این ایده را از چت های خود دور کردم.

من یک نسخه را قرار دادم [of Thunderbolts*] این خیلی عالی نبود ، واقعاً کار نکرد ، اما من بازخورد آنها را گرفتم و به صفحه نقاشی برگشتم و این نسخه را پیدا کردم. استخوانهای فیلم نهایی به نوعی همان قدم اولیه است ، به جز یک چیز [Marvel Studios president] کوین [Feige] گفت در پایان زمین ، “چه زمانی [Thunderbolts* villain Valentina Allegra de Fontaine] معرفی کردن [the hero team to the media]، این “رعد و برق” نیست ، بلکه “انتقامجویان جدید” است.

و من دوست داشتم ، “اوه ، خوب ، خونسرد. این مشکل شما بعداً است. و اگر این تنها یادداشتی است که شما از این به من می دهید ، پس جهنم ، من می خواهم پول بگیرم و دویدم و می روم نوشتن این فیلم را شروع می کنم.” من در بسیاری از مناطق مارول بوده ام. شما اغلب با یک یادداشت از آنها خارج نمی شوید.

Allegra de Fontaine (جولیا لوئیس-دریفوس) در میان رعد و برق در پنت هاوس تونی استارک در برج انتقام جویان در Thunderbolts* ایستاده است.

تصویر: چاک زلوتنیک/استودیوهای مارول

آیا شما طرفدار تیم Thunderbolts از Marvel Comics هستید؟

من قبلاً کمیک های Thunderbolts را نخوانده بودم ، صادقانه خواهم بود ، زیرا [we’re using] بیشتر این ایده ، بر خلاف داستان ها. داستان های موجود در کمیک ها ، بارون زیمو تیمی از افراد شرور را ترتیب می دهد ، یا Thunderbolt Ross یک دسته از افراد بد را مجبور می کند تا کارها را انجام دهند. اما من نمی خواستم فقط دوباره از بین بروم خودکشیبشر دو فیلم Suicide Squad وجود داشته است. وجود داشته است دوازده کثیف. به عنوان فیلمبرداران ، ما دیده ایم که این فیلم چند بار انجام شده است. حتی با انجام کار متفاوت در اینجا ، مردم هنوز هم این “Suicide Squad Marvel” را می نامند. من می خواستم مطمئن شوم که ما کار متفاوتی انجام می دهیم.

شما همیشه به شخصیت ها اول نگاه می کنید. من با یلنا شروع کردم و او چه می گذرد. او سریعاً خودش را بازنده می نامد ، و نه یک شخصیت A-Plus ، و نه کسی که قصد دارد در تصمیمات بزرگ شرکت کند. [It was about her] خودآزاری و انزوا. همه قفل می شوند سخت مرگ [as a Thunderbolts* inspiration] از آنجا که ما مانند بودیم ، “سلام ، بیایید کسی را در یک طاق به دام بیندازیم و او را بیرون بیاوریم.” اما تمام وقت [we were working on this movie, I was] گفتن ، “این است باشگاه صبحانه! ” ما در اینجا در بازداشت هستیم ، و این کتابخانه ماست و ما مجبور می شویم که در کنار هم باشیم.

من دوست دارم باشگاه صبحانهبشر این همان چیز است – آنها با هم مجبور به این اتاق می شوند ، آنها را عوضی می کنند و به یکدیگر ناله می کنند. آنها یکدیگر را دوست ندارند. آنها در مورد اینکه چرا همه آنها بدترین هستند صحبت می کنند ، و سپس به آرامی مانند آنها هستند ، “صبر کنید ، همه ما یکسان هستیم ، و بعد آنها یکدیگر را دوست دارند.” و این چیزی بود که من برای آن داستان می خواستم ، برخلاف “در اینجا شخصیت اقتدار ، قادر به تقویت آنها به یک کار یا نقش عمومی است.” من می خواستم ، “نه ، ما اینجا هستیم تا یکدیگر را بکشیم. خوب ، اکنون ما به یکدیگر احتیاج داریم تا بیرون بیاییم. صبر کنید ، نه ، اکنون ما از نظر عاطفی به یکدیگر احتیاج داریم.”

سباستین استن به عنوان باکی بارنز ، سوار موتور سیکلت با یک دوربین بزرگ در پیش زمینه در پشت صحنه Thunderbolts*

تصویر: چاک زلوتنیک/استودیوهای مارول

من می توانم موضوعات بالقوه فیلم های دیگر را در آن ببینم Thunderbolts*، از آکیرا به مردان رمز و رازبشر آیا چیز دیگری وجود دارد که شما می خواهید به عنوان یک الهام یا یک سنگ لمس به آن اشاره کنید کلوپ صبحانه؟

وقتی جیک برای کارگردانی استخدام شد ، وارد شد جان مالکوویچ بودن خیلی سریع ، به دلیل ایده فضای خالی. من فکر می کنم [in my script] من فقط یک نوع چشم انداز جهنمی اثیری داشتم ، اما او می خواست که بسیار عملی به نظر برسد. جیک این ایده را داشت که [in the Void, the characters traverse] اتاق های فیزیکی ، ساختاری تروما ، و مانند پیچ ​​و خم مانند آنها به هم پیوسته اند جان مالکوویچ بودن کف ، از درها می گذرد و از پایین می آیند. این از نظر چگونگی طراحی آن به روشی ذهنی فوق العاده مفید بود.

در نقطه ای که جیک به آنجا آمد ، آیا شما در آنجا که داستان را با هم در حال توسعه بودید ، پشت و جلو داشتید؟

اوه آره تا آن زمان ، باکی درگیر شد ، سنتری و باب درگیر شدند. نسخه ای وجود داشت که باکی در آن بود ، مشابه سام ویلسون در شاهین و سرباز زمستانی – او علاوه بر ارتباطات سیاسی خود ، یک گروه پشتیبانی از تروما نیز اداره کرد و نسخه ای وجود داشت که باب یکی از پاسخ های وی بود. اما ما از آن دور شدیم. این فیلم خودش بود ، اما به تنظیم خوبی نیاز داشت. و هنگامی که جیک وارد شد … ما نسخه متفاوتی از آسانسور-شافت فرار داشتیم ، و او به این ایده کمک کرد که مانند این کار را انجام دهد ، “آنها باید راه خود را به این موضوع برسانند. و این باعث می شود که این دنباله کامل باشد ، زیرا شما به شما اجازه می دهد تا یک دسته از پشت پرده و نمایشگاه را به کمدی و پوچی این افراد تبدیل کنید که همه آنها را با هم پیوند می دهند. اعتماد اجباری

آیا شخصیتی شخصاً به خصوص برای گرفتن دست خود در این فیلم هیجان زده بودید؟

باب ، سنتری ، مطمئناً. بلکه جان واکر. او به عنوان این کاپیتان جدید آمریکا که همه چیز را خراب کرد ، بسیار متنفر بود. و من دوست داشتم ، “بیایید به آن تکیه دهیم. من نمی خواهم که او هرگونه همدلی را به دست آورد. او باید کاملاً تاریک شود.”

و بعد متوجه می شویم ، “اوه نه ، او در واقع بدبخت است. همه چیز [he pretends to be]، این همه نما است ، و او فقط کل وزن جهان را نگه می دارد. ” ویات راسل چنین کار بزرگی را انجام داد که واقعاً خنده دار است و یک لحظه بزرگ در فیلمنامه وجود دارد.

او در امتداد خطوط “شما نمی دانید چقدر وزن خود را تحمل می کنید تا اینکه به معنای واقعی کلمه همه را ناامید نکرده اید.” و آنها مانند ، “اوه ، خوب ، اکنون ما شما را می پذیریم.” او همیشه خود را به این صورت ارائه می داد ، “من در این گروه متفاوت هستم. من واقعاً مورد احترام هستم.” و سپس می فهمیم ، “نه ، همه شما را ترک کرده اند ، و هیچ کس اهمیتی نمی دهد.” فقط آن لحظه کوچک کافی بود. شما فراموش می کنید که گاهی به عنوان یک نویسنده – شما فقط می خواهید همه کلمات را پایین بیاورید. اما چهره وایت در آن صحنه ، با نگاه به فلورانس – این تنها چیزی بود که ما برای رسیدن به آن لحظه نیاز داشتیم.

[ad_2]

منبع:polygon

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *